على محمدى خراسانى

119

شرح كفاية الأصول (فارسى)

هم در آنجا نيست ؟ در اينجا استصحاب خاص جارى مىشود و استصحاب بقاء كلّى هم جارى مىشود ؛ زيرا نسبت به هركدام اركان استصحاب كامل است و هركدام اثر شرعى داشته باشد مترتّب مىشود . پس در كلّى قسم اوّل حتما استصحاب جارى مىشود . 2 - استصحاب كلّى قسم ثانى : آن است كه كلّى در ضمن فرد مردّد موجود شده ، به اين گونه كه يا در ضمن فردى موجود شده بود كه آن فرد الآن قطعا منتفى شده و متيقّن الارتفاع است و يا در ضمن فردى محقق شده كه الآن قطعا باقى و متيقّن البقاء است . مثال : كلّى حيوان در منزل موجود باشد ، ولى مردّد است كه در ضمن پشه موجود شد كه عمر كوتاهى دارد و الآن حتما مرده و از بين رفته است يا در ضمن فيل موجود شد كه عمر بلندى دارد و هم‌اكنون حتما زنده است . مثال ديگر : كلّى حدث محقّق شد ، ولى مردّد است كه در ضمن حدث اصغر يعنى بول محقق شد يا در ضمن حدث اكبر يعنى منى و سپس وضويى ساخته ، آنگاه اگر حدث اصغر بود ، حتما مرتفع شده و اگر حدث اكبر بود ، حتما باقى است ؛ زيرا با غسل رفع مىشود نه با وضو . پس الآن شك در بقاء كلّى حيوان يا كلّى حدث ، كه قدر جامع ميان فيل و پشه ، منى و بول است ، داريم . حال آيا در اين قسم استصحاب خود كلّى جارى مىشود ؟ جواب آخوند ( ره ) مثبت است ؛ يعنى استصحاب كلّى را جارى مىدانند ؛ زيرا نسبت به خود كلّى ( صرف‌نظر از خصوص اين فرد يا آن فرد ) اركان استصحاب كامل است . يقين سابق به اصل حدوث و ثبوت و تحقّق كلّى حيوان و حدث دارد و شك لا حق در بقاء آن نيز دارد و قابل استصحاب است و با استصحاب كلّى ، تمام احكام و آثار و لوازم شرعى و عقلى برآن مترتب است . نكته : از آنجا كه آخوند ( ره ) عنوان بحث را به استصحاب حكم اختصاص دادند ، آثار عقلى را هم بار مىكنند ؛ زيرا در تنبيهات بعدى خواهد آمد كه اگر شما حكم شرعى را استصحاب كرديد ، احكام عقليّه‌اش هم بر او مترتب مىشود . مثلا اگر وجوب نماز جمعه را استصحاب كرديد ، اطاعت بر شما واجب مىشود و اين وجوب طاعت به حكم عقل است كه بر استصحاب بار شده و اينكه شنيده‌ايد كه اصل مثبت حجّت نيست و احكام